بر دلت جامه پرهيزگاري بپوشان تا به دانش برسي . [از سفارشهاي خضر به موسي عليه السلام]
کل بازديدها:----20740---
بازديد امروز: ----3-----
بازديد ديروز: ----23-----
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست

 

   [آرشيو شده ها]
نويسنده: ندا
سه‏شنبه 15/5/1387 ساعت 5:32 عصر

به  روايتي يه جاي خوندم در مورد  حضرت ابولفضل(ع)  امشب که شب ميلادشه  تصميم گرفتم براتون بنويسم :
ميگه توي کربلا  بعد  از حادثه عاشورا کلي وسيله  از سپاه امام حسين (ع) به جا مانده بود.
 زماني که تمام  غنائم جنگي رو اوردن پهلوي يزيد ، يزيد  همش نگاهش به  چوبي بود که  علم  سپاه بهش وصل بود  . ازش پرسيدن چرا  گفت : نگاه کنيد  اين  علم دست  هر کسي بوده معلومه خيلي وفادار بوده .
چون همه جاي اين  چوب جاي تيره و شمشير فقط اون  قسمت که  جاي دوتا دستي هيت که  گرفتش يه خراشم نخورده  معلومه  تحت هيچ شرايطي اونو  زمين نذاشته .


پ .ن 1:اعياد شعبانيه  مبارک.
پ.ن .2: اگه تموم  وبلاگ نويساي  ماهر بيان اگه همه نويسنده هاي  چيره دست جمع بشن عمرا بتونيم  يه ذره از وفاي  اقا رو بيان کنيم . 
پ.ن.3: باز قالب برگشت سر جاي اولش ان شالله مي رم  سفر  هفته بعد اومدم باز درستش مي کنم  ببخشيد.


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
سه‏شنبه 1/5/1387 ساعت 1:48 صبح

تا حالا پيش اومده يه مدت توي جاده زندگي با يکي هم مسير بشي، بعد وقتي که فکر مي کني همه چي داره درست پيش مي ره مي رسيد به يه دوراهي ؟ البته اين  بگم ها !(بعضي از دوستيا   سر يه دوراهي  اتفاق مي افته   که واي به حال اخرش !)
حالا بگذريم . توي همون همراهي اول چقدر   به دوستت  کمک کردي ، چقدر دستش رو گرفتي بلندش کردي ، چقدر باهاش خنديدي ، چقدر باهاش گريه کردي ، چقدر اون  با تو اومد ، تنهات نذاشت  ، هر جا کم اوردي  و موندي  هلت دادو جلو بردت ....
خلاصه  همه چي  بر وفق مراده  ، هم تو مي شي دين و دنياش هم اون  برا تو .تا اينکه توي اين راه مي رسي به  يه دوراهي  ! اينجاس که  ديگه نمي تونيد  جاده براي هر دوتون جا نداره فکر مي کني چه کار کني ؟ بقيه راه رو با کي بري؟ اگه کم اوردي چي ؟ کي  جلو ببرت ؟
اينجا ادما دو دسته مي شن . يکي اونايي که  کاسه چه کنم چه کنم  مي گيرن دستشون  و همون سر دوراهي مي مونن
يکي هم اونايي که با وجود  همراه  دلشون به اون بالايي قرص بود و مي دونستن  که از اولم  يکي  هواشونو داشت  هم هواي اونو هم هواي همراشونو .
شايد اين دسته دومي دلشون  هم بيشتر از دسته اولي برا  همراهشون تنگ بشه  اما  اونا  اين دل تنگيا رو مي زارن به  حساب اينکه بايد  قويتر بشن بايد  راه  جديد رو امتحان کنن  شايد با يه همسفر ديگه  .  شايد بايد خيلي چيا از اين راه جديد  ياد بگيرن  تا  بشه دوباره سر يه دوراهي ديگه  که اين زندگي  پيش روي ما قرار داده  باز به هم برسن  و  اينبار با تجربه بيشتر ادامه بدن .شايد هم توي اين مسير جديد  همراه خوبي براتون پيدا نشه ، بهتون نارو بزنه ، دروغ بگه ، هولتون بده که بخوريد زمين  و توي خيلي از راه  تنهاتون مي ذاره  و  همه اينها به  شدت  قلبتون رو  به درد مي ياره . اينجاس که مي خوايد راهتو ازش جدا کني  و  دوباره تنها  شروع کني اما اينبار حواست جمعه  . ديگه همه تکيه ات رو به  يه نفر نمي دي که اگه  تنهات گذاشت  بخوري زمين .
اينبار  ياد گرفتي  از خودت  مراقبت کني. اينجاس که مي بيني چقدر پيشرفت کردي؟ بعد  مي فهمي بايد براي همسفر بدتم  دعاي خير کني چون خيلي چيا ازش ياد گرفتي .
پس يادمون باشه !!!
هر راهي که توي  زندگي  جلو پامون قرار مي گيره  يا  هر کسي که واردزندگي ما مي شه  يه جورايي مي خواد بهمون  يه چيزي ياد بده  و  بي هدف نيست و بقيش با ماست که با  تکيه به اون  همراه اصلي بتونيم به  نحو احسنت از اين  اتفاقا درس بگيريم .


پ .ن : ممنون از لطفتون مي دونم خيلي  قشنگ شده!!!


پ .ن 2: چقدر از خود متشکر !! واقعا که .


    نظرات ديگران ( )
   [آرشيو شده ها]

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [15/5/1387- 5:32 ع] وفادارترين
    [1/5/1387- 1:48 ص] جاده زندگي
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •